تبليغاتX
TiT FoR TaT

« Hichgah Be BonBast Nakhaham Resid... Ya Rahi Peyda Khaham Kard Ya Rahi Khaham Sakht... »

22 Oct 2009

تا اطلاع ثانوی:

 

 

خب خودتون که می‌بینین٬ عملا تعطیل ِ فقط این جوری رسما اعلامش کردم!

به امید پست های بعدی در سال ۸۹ 

3 Sep 2009

چي بگم...

دلمان گرفته

میزنیم به حافظ

یاور همیشه همراه

پ.ن: حافظ خرج ندارد ٬انتظار ندارد٬بیخودم به ادم گیر نمیدهد .کلا بسیار خفن است و کلی به ما حال می دهد.

23 Aug 2009

گل فروش

 

دربست!
زد روي ترمز. با خستگي پرسيد: کجا؟
بهشت‌زهرا.


 

با خودش فکر کرد: «اگه داداش باهام راه بياد و بازم ماشينش رو بهم بده، با دو سه شب مسافرکشي تو هفته، شهريه اين ترمم جور مي‌شه.»


 

پايش را روي پدال گاز فشرد. ماشين پرواز کرد. اتوبان، بي‌انتها به نظر مي‌رسيد. در گرگ و ميش آسمان، رويايي دراز پلک‌هايش را سنگين‌تر کرد. صداي پچ‌پچ مسافرهاي صندلي عقب، مثل لالايي نرمي در گوش‌هايش ريخت.


 

يکباره صداي برخورد جسمي سنگين، او را از خواب پراند. ناخودآگاه ترمز کرد. مثل کابوس‌زده‌ها، از ماشين بيرون پريد. وسط جاده، پسري هم‌قد و قواره خودش، مچاله افتاده بود و هنوز نيمي از گل‌هاي رز و مريم را در دست داشت.

11 Aug 2009

این جور موقع ها

بعضی وقتا , در بعضی موقعیتا,
ما همون کاری رو می کنیم که همه می کنن ,
و چیزی رو میگیم که همه می گن ,
و این ,
واقعا ,
خیلی بده ...

23 Jul 2009

بی پرده

پنجره را باز کرد ،
کنار پنجره ایستاد ،
گذاشت نسیم بپیچد لا به لای پرده و پیرهن و دامنش ،
نسیم پیچید ،
بیشتر از پرده به پیرهن و دامنش ،
چشمانش را بست ،
نسیم پرده را پس زد و پیرهن و دامن را هم …
احساس کرد کسی دارد نگاهش می کند ،
برگشت ،
چشمش افتاد توی آیینه ،
گونه هایش سرخ شد ،
پنجره رابست .

8 Jul 2009

دریچه

چه نگاه سردی!

چشمانت را ببند تا

دلم گرم شود.

6 Jul 2009

بی نام

فریادهایم را 

میان نگاهت 

گم کرده ام.. 

چه آرام  

دفن می شوم 

میان این همه 

بغض و فریاد 

                                 

                   برای آنان که این روزها، تلخی فریادشان را در گلو فروخورده اند!

4 Jul 2009

Sigar Bekesh.. Inghade Khoobee...!!!

سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید كسب كنید

وقتی سیگار بكشین یه سرفه هایی میكنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد

اونایی كه سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی با چای و نسكافه پیدا كردن

اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امكان رو در اختیار دارین

اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا كنین

الف – وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میكنین كه از بس دوستتون دارن شما رو به شكل شیرینی میبینن

ب – وقتی شما جزء مصرف كنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شكل مگس میبینن .در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود

اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین

وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترك سیگار شركت كنین و كلی پول به جیب بزنین

اگه سیگاری بشین ، وقتی با اقوام و دوستان به پیك نیك میرین موقع روشن كردن آتیش میتونین روش روشن كردن كبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یك قهرمان ملی معرفی كنید

اگه سیگاری بشین با سوپری سر كوچتون بیشتر رفیق میشین طوری كه اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه

اگه مخفیانه سیگار بكشین میتونید با كوچه پس كوچه های اطراف خونه ، پشت بام ، زیر زمین و دیگر جاهایی كه تا حالا زیاد بهشون توجه نكردین بیشتر آشنا بشین

هرچه بیشتر سیگار بكشین راحت تر میتونین از شر پولهایی كه توی جیبتون سنگینی میكنه راحت بشین

اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ كه هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی كنین

3 Jul 2009

دلتنگی

کاش گاهی

«من»

می باریدم

به جای باران

 

22 Jun 2009

دسته بندی

یکسری آدم ها که کلا لیاقت ندارن... اون ها هیچی.

بحث من سر اون یکسری ِ که حس می کنی لیاقت دارن... لیاقت دارن بهشون فکر کنی. باهاشون حرف بزنی. خوابشون رو ببینی . بهشون زنگ بزنی. دوستشون داشته باشی. یک فولدر به اسمشون توی کامپیوترت داشته باشی. عکسشون رو تو موبایلت سِیو کنی. واسشون لابه لای حرف هات دونقطه ایکس و دونقطه ستاره بزنی...

 

پ.ن:  چرا هی اصرار دارین به آدم ثابت کنین که همتون جزو دسته ی اولین؟

22 Jun 2009

.....

حوا نیز می‌توانست نبیند
اما دید!
می‌توانست هیچ نپرسد
اما پرسید!
می‌توانست عبور کند از درخت سیب
اما ...
من دختر خلف اویم.

قدسی قاضی‌نور

22 Jun 2009

پا گنده

نتیجه عبور، ردپایی است که می ماند.

اما این روزها

 در بیشتر جاها

 باید طوری راه رفت که هیچ بر جا نماند

21 Jun 2009

Eternity

و سهم من از تو......

              نرسیدن بود.........

                  تنها تراژدی بود که برای من.......

        جاودانه

        ماند

10 Jun 2009

Puzzle!!

دیدین...یه وقتایی

که پازل زندگی با هم جور نمیشه....

افکار آدم مثل تیکه های پازل چجوری تو دسته بچه بازی های روزگار گم میشه؟!!

حالم از هرچی پازله داره بهم می خوره...

5 Jun 2009

Black

دلم می سوزد 

برای کلاغ ها 

که از میان این همه رنگ، 

سیاه نصیبشان شد 

 

22 May 2009

لحظه



زمستان که از نیمه گذشت
شهر دلم
تمام خیالم را
آذین بستم
که اگر آمدی
دمی بمانی

چه
سلانه سلانه
گذشتی...

4 May 2009

سرده...

 

سرده!!!

ايي سرده!!خيلي سرده!!!ازاون كه فكر ميكني سردتره!!اصلا دست Ice Age 2 رو از پشت بسته...!!شدتش موي تنت رو سيخ ميكنه....مي پرسي چيه؟؟عمراً اگه بگم؟؟!!چي ..نه ..هوا..نه..غذا...نيست...يخ...نه...توجيب...نه..جك هم نيست...يه چيز ديگست!!فهميديد!!!...

21 Apr 2009

به قول شاعر !

 احساسات من دچار نوسان قطعا...!

21 Mar 2009

سفارشي !؟!؟!؟!؟!؟

 magnify




الان يه حسي داره بهم ميگه كه : ازت متنفرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟

حالا چه سفارشي !!! چه با پست اكسپرس !!!‌چه با كفتر نامه بر !!! يا هر كوفت ديگه ...ا

 

 

 

 

.........!!!!

19 Mar 2009

هفت سين

سلام دادی
سکوت کردم
عشق بارید
سبز شدیم
سرد شدم
سیر شدی
ساده آمدم
ساده‌تر رفتی... 

چیزی به لحظه‌ی تحویل نمانده است...
ستاره‌ام را بده،
سایه‌ات را بگیر.


پی‌نوشت:
آیا بهار که بیاید، واقعاً زمستان خواهد رفت؟

به امید اینکه سال 88 مردم خالی نبندند ، قپی نیایند ، متلک نگویند و روی اعصاب همدیگر رژه نروند ...

18 Mar 2009

عید

- گیرم که هر روز ، عید باشد
دل بی حوصله با  "شیرینی"  سرش کلاه نمی رود .

8 Mar 2009

بوي عيدي بوي توپ

 

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جا نماز ترمه مادربزرگ

با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگیم و در میکنم


شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگی مو در میکنم

فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بقچه های نون
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگی مو در میکنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس
نا تمام گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینها زمستون رو سر میکنم با اینها خستگی مو در میکنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی حوض یک آبنتنی
با اینها زندگی مو سر میکنم با اینها خستگیم و سر میکنم با اینها زمستون رو سر میکنم

دي جي ممسي - آهنگ كودكانه فرهاد

5 Mar 2009

دلیل موجه

- چرا ازدواج کردی ؟
- آخه میگن تا ازدواج نکنی به هیچ جا نمیرسی !

2 Mar 2009

با عجله رفتی، سعادت بايد همين باشد

 
توی دنيايی که ساعت هايش تند تند خسته می شوند و باطری تمام می کنند
شايد حق با تو باشد، بايد به يک سکوت مطلق رفت

20 Feb 2009

احساسات زیر پوستی

- این روزها
 احساس می کنم آدم برفی ام
داغم نکن ...

14 Feb 2009

مطمئنی؟

 
گفتم : همین ؟؟؟؟؟؟
 
گفتی : همین !!!

5 Feb 2009

پاك كن سر مداد نوكي

magnify

دوست داشتن مثل پاك كن سر مداد نوكيه !!!!!!!!ء

يا ينقدر ازش استفاده نميكني تا گم شه .....ء

يا انقدر گازش ميگيري تا هيچي ازش نمونه !!!! ء

 

28 Jan 2009

اگه نشه چي !؟!؟!؟!؟

 magnify

 

 

 

خيلي وقتا بايد صبر كني . تا اونجوري كه ميخواي بشه !!!!‌

 

ولي اگه بدوني هيچ وقت اونجوري نميشه چي !؟!؟!؟!؟؟!؟!؟

 

20 Jan 2009

نه‌های روزگار...



نه گفتن همیشه واسم سخت بوده...
برای نه‌های کوچک٬ به جای کلنجار رفتن با خودم معمولا از گفتن‌شون صرف‌نظر می‌کنم
اما نه‌های بزرگ به این سادگی نیست...
هرچند عذاب وجدان گفتن‌شون هم بزرگ‌تر باشه...

به هرحال گفتم نه...

شاید انتقام نه‌هایی رو که روزگار بهم گفته رو دارم از تو می‌گیرم...

چرخه‌ی مسخره‌ایه...

روزگار غریبی‌ست به قول ...

18 Jan 2009

يه بسته آدامس

پشیمونی بعد از هر اشتباه
مثل خوردن یک آدامس نعنایی بعد از کشیدن یه نخ سیگاره
فقط حیف که
آدامسا معمولا زود طعمشونو از دست میدن و آدم مجبوره پرتشون کنه بیرون!

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html