تبليغاتX
خط خطی های دختر گلفروش

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

دوشنبه سی و یکم تیر 1387

دختر گلفروش!!

همیشه می دیدمش . درست پشت اون چراغ قرمز طولانی .
: این هم گل امروزتون !
نگاهش میکردم ٬ یک اسکناس کف دستش و :
- مرسی !

 لبخند زنان راهشو به سمت ماشینهای دیگه کج میکرد. 

یک روز ٬ دو روز ... یک ماهی میشد که میدیدمش .
دختری تازه بالغ ٬ خوش برخورد و بر عکس بقیه دستفروشها قابل ستایش .

امروز مثل همیشه بود . با لبخند به سمتم اومد :
: گل امروزتون آقا!
دست کردم٬ تو جیبم ...
- لازم نیست آقا ! اینو به عنوان هدیه قبول کنید .
پرسیدم چرا؟

امروز بهترین روز زندگیمه٬‌تو این چند وقت . آخه یکی به من گفت : تو ملکه تمام چراغ قرمز های این شهر هستی ...

سه شنبه چهارم تیر 1387

مرد





X: ببینم نکنه تو منتظر شازده نشسته بر اسب بالدار سفیدی دختر؟!

Xx: نه ؛ ... منتظر یه مردم که " مرد " باشه .

X: !!!

دوشنبه سوم تیر 1387

فراموشی.....


باید تو  اینجا می بودی یا من آنجا
نمی دانم
شاید کمی کله شق تر باید بودم
شاید کمی کله شق تر از من است فلانی

آسانتر فراموش شدم...

دوشنبه سوم تیر 1387

یادم تو را فراموش ٬ زمزمه های بچه گانه من !



اولی: کلاغ !
جمعیت : پر!

اولی:گنجیشک؟
جمعیت : پر!

اولی : عقاب؟
جمعیت : پر!

 اولی : بدی و دروغ؟
دومی: پر!

جمعیت : بدی که پر نداره / خودش خبر نداره !

(دو دقیقه بعد ):
جمعیت : تاپ تاپ خمیر ...شیشه پر پنیر٬ دست کی بالا ؟


دومی به گوشه ای میرود با یه عالمه سوال
و جمعیت ادامه میدهد:


اولی : محبت از تو دلای آدما ؟
جمعیت : پر!

اولی : صداقت ؟
....
....
....

دوشنبه سوم تیر 1387

* آسمون ابری

- آسمون ابری مثل رختخواب بچه هاست ،
تا روش دست نکشی  معلوم نمیشه خیسه یا خشک ...!

یکشنبه دوم تیر 1387

زیس تن...

 

    جایی می خواهم برای زیس تن ...

شنبه یکم تیر 1387

آخر خط همینجاست٬ پیاده شو !


نه دیگر...
طناب میخواهم برای تاب بستن و تاب خوردن دوتایی٬
و نه دیگر آبی روان برای دیدن انحنای اندامت ٬
و نه دیگر حتی
ارتفاعی بلند برای عاشقانه ترین حرفهای دنیا ....


کسی ٬
طنابی سفت و زمخت و بی رحم٬
قرصی مرگ آور٬
آبی خروشان ٬
یا ارتفاعی با درصد مرگ بالا سراغ نداره ؟

جمعه سی و یکم خرداد 1387

آدم

آدم باید هر روز مقداری موسیقی گوش کند،
یک شعر خوب بخواند،
یک نقاشی قشنگ ببیند
و اگر پا داد یک جمله عاقلانه نیز بگوید.

 

- به نقل از
گوته



*
پی نوشت :
-
چقدر آدم بودم خوب به نظر میرسه ...

دوشنبه بیستم خرداد 1387

Love is......

عشق ینی :
 بهش بگی دوسش نداری ؛

و بعد بری یه گوشه و حسابی گریه کنی ...

شنبه یازدهم خرداد 1387

رسم عاشقی!!

 

این روزها سعی می کنم یاد بگیرم چگونه می توانم همه را دوست داشته باشم ,
همه را , زشت و زیبا و مورچه و دیوار را
همه را دوست داشته باشم و ... و دلبسته به هیچکس نباشم
دلبسته بودن , شبیه طنابی در گردن داشتن است
باید مواظب باشی و گرنه
یا خودت از دست می روی یا طناب بیچاره پاره می شود ,
اگر خودت از دست بروی , دو حالت دارد
یا طناب برای همیشه نعش خاطرات تو را , آویزان بر خودش حفظ می کند
و یا از گردن بی جان تو بر گردن تازه نفسی دیگر می افتد
و اگر طناب پاره شود , یا تو در چاله های تاریک سردرگمی سقوط می کنی
و یا دنبال طنابی دیگر برای آویزان کردن خودت می گردی ,
رسم زندگی همین است ... و رسم عاشقی .

پنجشنبه دوم خرداد 1387

* من دلم می خواد

- چی می خوای پسرم ؟
- من ... اممم ...
من ازون آسمون آبی می خوام
من ازون شبای مهتابی می خوام
دلم از خاطره های بد جدا
من ازون وقتای بی تابی می خوام
- جااااااااان ؟؟!!؟ با صد تومن فقط یه آدامس خرسی می تونی بخری ... از ای چیزایی که گفتی نداریم . می خوای ؟
- آره دیگه .. همینه ... همینو می خواستم .
- عجب دوره ای شده .. همه خل وچل شدن به خدا ..


*
دلا دیوانه شو دیوانگی هم , عالمی دارد , ولله به خدا ...

چهارشنبه یکم خرداد 1387

برای تو

آفتاب می تابد ،
می تابد رختی از نور بر تنم ،
داغ  ،
مثل حسی که توی رگ هایم می دود ،
می دود  ،
مثل دختر بچه ای که بادبادکش را باد برده است ،
تند ،
مثل طعم فلفلی که وقتی حواسم پرت است توی ظرف سوپ می پاشد ،
می پاشد ،
قطره های باران را ابر مهربان بر صورتم ، بعد از ظهر اردیبهشت ،
اردیبهشت ،
آفتاب هست و باران هست و تو نیستی و انگار هیچ چیز هست و همه چیز نیست،
داغ می دود ، تند می پاشد ،
دل توی دلم نیست ، دلم نیست ، تو نیستی و این اشتراک  نامطلوب تازیانه می زند به پشت پلک های بسته ام،
کاش آفتاب می بارید و باران می تابید و تو بودی ،
اگر اینجور ، ناجور بود ، همه چیز جور بود ،
آی مهربانی که به تو اخم کردن نمی آید ،
لجبازی ات درپشت  پنهان کردن خنده هایت مور مور می کند ،
زیر بارانی یا که آفتاب یادت نرود چترت را ببری ؛
نمی خواهم خدا از آن بالا ببیندت ،
آخر ، خدا هم مثل من ، زود عاشق می شود ...

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387

خجالتی

- توی زندگی مشترکمون چیزی بوده که خواسته باشی بهم بگی ولی روت نشده باشه ؟
- آره ...

- خب , حداقل حالا که میخوایم از هم جدا بشیم بگو چی بوده ؟

- هیچی ... یه فحش خیلی خیلی بد !


* دیدن  فیلم "فریاد مورچه ها " با کارگردانی آقای مخملباف رو توصیه می کنم .

یه فیلم با مفهوم فلسفی و عرفانی ...

فیلمی که آدمو به فکر فرو می بره و قابل تامله .

 

پ.ن1: کاش یه چیزایی دست خود آدم بود ...

اونوقت زندگی شرین می شد....

 

پ.ن2 : می گن تا تلخی نباشه شیرینی مزه نداره .

نه تلخی رو می خوام نه شیرینی ...

خدایا حد وسط این دو تا رو می خوام . ممکنه؟!

 

پ.ن۳ : خوشحالم که دخترم ! هیچ وقت آرزوی مرد بودن و نمی کنم .

دنیای صورتی درونمو دوست دارم

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387

چیزی که یاد گرفتم

" خوشبختی یعنی باور کردن دروغها و فراموش کردن حقیقت ها "

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387

* راه حل

- عزیزم زندگیمون خیلی تکراری و یکنواخت و کسالت بار و بیروح و لوس شده , درست نمیگم ...؟
- اتفاقا چرا , درست میگی , دیگه داره حالم به هم میخوره  از این زندگی ...
- خب  ... من یه فکری دارم ...
- چی ؟
- بچه دار بشیم ..
- وا ؟! .. فکر کردم می خوای بگی از هم جدا بشیم ... .. بچه دار بشیم کثافتاشو تو پاک میکنی ؟ تو شیرش میدی ؟ تو نه ماه تو شیکمت نگهش میداری ؟ تو اندامتو به هم میریزی به خاطرش ؟ تو ونگ ونگشو شبا خفه میکنی ؟ تو ...
- خب ... هیچی بابا .... ولش کن , پس چطوره  که از هم جدا بشیم ...
- آرهههههه .. باز این حداقل دنگ و فنگ بچه رو که نداره , هیجانشم بیشتره !

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

* آخییی

- آقای دکتر دستم به دومنت , دلم پر شده از غصه و دلشوره و بغضای بسته و ترس و تنهایی و بدبختی و نفرت و عشقای نیمه کاره و حسرت و رنج و بیچارگی و تردید و توهم و حقارت و شهوت و رخوت و پوچی و ...
- خب خب .. فهمیدم عزیزم , مشکلی نیست , بیا ... اینم یه شربت مسهل قوی ,دو  سه روزه  مشکلتو حل میکنه و خلاص ...
- آخییییییییی ... قربون دستت دکتر جونم .

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

* ادد و رد

من موندم حیرون که چرا :
آدما توی دنیای مجازی تند تند  همدیگه رو  ادد  می کنن
اما تو دنیای حقیقیشون ؛ هرکی بیاد سر راهشون  رد می کنن !

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

* عشقولانه

- ببین .. اگه با من ازدواج نکنی به مولا اسید می پاشم تو صورتت , ننه باباتو می کشم , خونه تونو آتیش می زنم , اون داداش انترتو کاردی می کنم , ننه بابای خودمم می کشم .. خودمم دار می زنم ..
- اوا ... تو یه جوری اظهار عشق می کنی آدم نمی توونه رد کنه , باشه .. ... قبول .
- نوکرتم ...!

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

* زندگی یه بازیه !

- ده ، بیس ، سی ، چل ، پنجا شص ، هفتاد هشتاد نود صد ... بیام ؟ بییییام ؟

* کوچک که بودیم یادت هست که ، بازی می کردیم ، قایم باشک ، قایم موشک  ، اسمش همینها بود ، یادت هست ؟ من سر می گذاشتم سینه دیوار و تو با خنده های نخودی ات می رفتی قایم شوی ، من چشمهایم را می بستم و می شمردم ، ده . بیس ، ... و صدای خنده ات می آمد ، .. بیام ؟ آهسته می گفتی : - بیا ، می آمدم دنبالت ، پشت در ، گوشه اتاق ، لابه لای پتوها ، زیر میز ، باخنده ات نشانی ام میدادی ، که بیایم ، و می آمدم و می خندیدیم و چه شاد و بی خیال از آینده ...
حالا ، من چشم هایم باز است ، در دلم می شمارم ، ثانیه ها را ، و روزها را و ماه ها را و .. و تو می روی ، خنده ات را نشانی نیست ، رفتنت را می بینم اما ، گم که میشوی دیگر  ، میدانم ، پیدایت نخواهم کرد ، خنده هامان را لولو خورد ، روزهایمان را پیشی برد ، قایم باشک این روزها بازی همه آدم هاست ، شمردنش هست ، چشم گذاشتنش هست ، دیوارهای بلند سفیدش هست ، جابرای قایم شدنش هم هست ، اما ، پیدا شدنش نیست ، پیدا کردنش نیست ، خنده هایش .. نیست .  با توام ... رفتی ؟ ...

" ... رفته بود ... "

 

- ضمیمه : ترانه کودکانه با صدای فرهاد

جمعه بیستم اردیبهشت 1387

* تخم مرغ بشکنم برات ؟

یکی از باورهای بعضی از مردم " تخم مرغ شکستن " برای رفع چشم زخمه !
به این روش که میرن بالای سر اون کسی که حالش به هر علتی بده و مریض احواله
یه تخم مرغ بر میدارن و روشو با زغال دایره های سیاه میکشن ،
با عنوان روزهای هفته ، دو تا سکه مثلا بیست و پنج تومنی رو در دو سمت بالا و پایین تخم مرغ میذارن و با انگشت های سبابه و اشاره تخم مرغ رو به نحوی که دو سکه در دو طرفش قرار داره نگه میدارن و فشار میدن
و در همین حین میگن شنبه ، یکشنبه ، دوشنبه و ...
معمولا یهو در همین حین تخم مرغ با صدایی نسبتا بلند می ترکه و سکه ها به هم میرسن !
و بعد همه میگن : اَاَاَاَاَاَاَاَه ه ه ه ، دیدین ، عجب چشمی خورده بودااااا !!!
و بعد شروع میکنن به حدس زدن به اینکه چه کسی در اون روز این بنده خدا رو دیده و چشمش زده !
و بعد هم انگ چشم شور بودنو میچسبونن به بنده خدا و ... الی آخر
و باور دارن که اگر در حالت عادی تخم مرغ رو اینطور بین سکه ها قرار بدی و فشار بدی بهیچ وجه ممکن نیست بشکنه
و در عین حال با توجه به این تلقین معمولا مریض هم زود خوب میشه !!
اون سکه ها رو صدقه میدن و تخم مرغ رو هم اگه کسی حواسش نباشه یواشکی نیمرو درست میکنن !!
اینم یکی از باورهای عجیب که من موندم چجوری کشف شده !


تذکرات
:
- خواهشا تخم شترمرغ رو در این مورد امتحان نکنید .
- از سکه بهار آزادی هم میشه برای تاثیر بیشتر بهره جست .
- اگر زغال دم دست نبود با روژ لب هم میشه روی تخم مرغ دایره کشید .
- هنگام گفتن روزهای هفته ، کلمات رو غلیظ و کشدار و بلند ادا کنید .
- مواظب باشید موقع ترکیدن تخم مرغ خودتون دچار شوک زدگی نشید
.


کامنت ها :
۱- خیلی قشنگ می نویسی ؛ به وبلاگ منم سر بزن.
۲- اگه می خوای پولدار بشی بیا به وبلاگ من
۳- وای خدای من ؛ خیلی تاثیر گذار بود ؛ با تبادل لینک چطوری ؟
۴- آقا ما لینکیدیمت ؛ تو هم حال کردی ما رو بلینک

جمعه بیستم اردیبهشت 1387

* اشتباه لپی

- راستشو بخوای از دیدنت خیلی خوشحالم، ولی تا اونجا که یادم میاد توی
مشخصات اورکاتت نوشته بودی که قدت 174 سانتی متره و وزنت 48 کیلو!
- عزیزم، حالا چه فرقی می کنه که 174 سانتی متر و 48 کیلوباشم یا 148سانتی متر و 74 کیلو؟! مهم اینه که ما الان پیش همیم و از هم خوشمون میاد ، مگه نه؟
- .... !!!!؟؟

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

* خواستگاری

- خیلی عذر می خوام , فقط سئوال آخرم اینه که اگه جسارت نباشه می خواستم بدونم , امم .. شما , تا حالا با مردی ارتباط داشتید ؟
- ولله نه بخدا , دروغ چرا , دور از جون شما همشون نامرد بودن !
- ؟!!

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387

زندگی الا کلنگی!

بالا
پایین
...
بالا
پایین
...
بالا
پایین
...
بالا
پایین
...
بالا
پایین
...
بالا
پایین
...

....
....
....
 خوب دیگه بازی بسه! :




شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387

سیاهی و نور

- میدونی سیانور چیه ؟
- یعنی از سیاهی به نور ... وقتی بخوریش همه چی یهو سیاه میشه اما بعد از چند لحظه چشاتو که واکنی نور شدید چشاتو میزنه .

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

- نچ نچ نچ ..

- نچ نچ نچ .. اون گداهه رو ببین طلفکی !
- واااای , آره , کوچولوی بدبخت .. نچ نچ نچ
- نچ نچ نچ .... هیچی از آدمیت نمونده به خدا
- ... آره ... نچ نچ نچ
- اه .. حالم گرفته شد ... سرم درد گرفت ...
- نچ نچ نچ .. آره عزیزم .. منم حس تو رو دارم ..
- قرص استامینوفن کدئین داری همرات ؟
- واسه گداهه می خوای ؟
- نه بابا .. من میگم سرم درد گرفت , دیگه حرف گداهه رو نزن تورو خدا..
- نچ نچ نچ .. آره .. از فردا از این مسیر نمیایم عزیزم ..
- آخ سرم ... بریم خونه
- ای وای بمیرم برات ... گور بابا گداهه ... کی گف نیگاش کنی ؟
- مرده شورشونو ببرن نکبتا رو ... اه .. اشتهامم کور شد .
- خدامرگ منو بده الهی ... شیطونه میگه برم بزنم زیر گوشش!!
- بمیرن الهی همه شون .. معدم داره میسوزه .. آخ
- نچ نچ نچ ... گند بزنه به همه شون , زنگ میزنم 110 همه شونو بندازه زندون
- ولش کن دیگه گفتم حرفشو نزن ... تاکسی بگیر بریم خونه ... اَه
- نه خونه نمیریم .. میریم خرید ... خرید حالتو خوب می کنه ..
- ... اون سرویس طلا رو می خری واسم ؟ .. آخ سرم
- ..... خب .. معلومه .. من واسه خوب شدن حالت هر کاری می کنم
- دوستت دارم ..
- آی لاو یو سو ماچ
- قربونت بشم مهربونم
- ای جونم .. ببین لپات باز گل انداخ ..
- آخه بس که تو ماهی
- قربونت بشم الهی
- آخ اگه تو رو نداشتم .. نچ نچ نچ
- نچ نچ نچ .. نگو تورو خدا
- ناهارم بریم رستوران چینی ؟
- آآآآره گلم ... هر چی تو بگی
- ( لبخند )
- ( لبخند )



پی نوشت :
- نچ نچ نچ ...

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

* زندگی مشترک

 
- میای باهم برقصیم ؟
- من رقص بلد نیستم .
- خب من یادت میدم .
- تا اونجایی که می دونم تو هم بلد نیستی .
- خب چه بهتر ؛ با هم یاد میگیریم .

 

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

آهای ... من اینجام !

زندگی شبیه بازیه
بازی قایم موشک
همه مون میریم گم می شیم
منتها ؛
 هیچکسی نیس که پیدامون کنه

 

 

پی نوشت: - قایم شدی ؟
پیدات می کنم
پیدات که کردم
قایمت می کنم ....

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

* گل یا پوچ ؟

- دکترا فهمیدن که قلب هر آدمی ؛ اندازه مشت بسته شه
تا اینجاش قبول
اما اینکه توی کدومشون گله , توی کدومشون پوچه
هنوز هیشکی نفهمیده !

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

* کنکور هنر

تو خیلی خوش عکسی یعنی :
الف - تو در حالت طبیعی زشتی اما تو عکس خوشگلی
ب - تو اگه خشکت بزنه تکون نخوری خیلی خوشگل تری
ج - تو فقط بر اثر ویرایش و رتوش قابل تحمل میشی
د - یه چیزی گفتیم دلت خوش باشه
ه - همه موارد

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

از اون لحاظ!

- شوهر عزیزم، تو که میدونی من چقدر دوستت دارم، ولی با تمام
این حرفا می خوام Profile من توی اورکات همچنان Single باشه، فهمیدی؟!

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html