شعری زیبا
و غمت را ای گل
به تن خسته ی دریا
می سپارم آرام
تو مرا باور کن
که نسیم عاشق
هر سحر بر نگهم
عطر گیسوی ترا
می تابد
تو مرا دریا کن
تو مرا باران کن
که از ساحل دريا
در غمت مهمانم
این شعر را خانم ستایش سروده که مثل همیشه زیباست
« Hichgah Be BonBast Nakhaham Resid... Ya Rahi Peyda Khaham Kard Ya Rahi Khaham Sakht... »
این شعر را خانم ستایش سروده که مثل همیشه زیباست
آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی
هدیه توست به خداوند .
پس بی نظیر باش
نوروز
شاید دویدن در کوچه های خاکی شهر باشد
پیشاپیش بادبادکی که پرواز نمی کند
و دلهره ی گم شدن عیدانه ها
در جیب های کم عمق کت و شلوارهای آهار دار نو
نوروز
شاید جست و خیزی شادمانه باشد
در بستر علف های تازه رو
در همهمه ی آش رشته
و هیاهوی کاهو سکنجبین
در روز دردانه "سیزده بدر"
نوروز
شاید دست هایی باشد
چفت شده در هم
و پچ پچ رازهای ناگفته
در کوچه های خلوت پیچا پیچ
نوروز
شاید سفری دو نفره باشد
پر از دلهری قهر
و اشتیاق آشتی
و چیدن چاغاله های نارس بادام
از باغ های غریبه ی ممنوع
نوروز
شاید همه چیز باشد
از شیرینی گس کودکی
تا تلخی موقر موهای نقره ای
نوروز شاید رویای مکرری باشد در خواب؛
"خواب زندگي"
کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود
کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود
کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود
کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود