همه چي خنده دار بود ! کلا سال تحصیلی خوبی بود!
همش خنده و شادی....
...
زنگهای تفریح
...
زنگ شیمی...خانوم خطیبی
...
زنگهای آخر
...
اين همه خنده...
...
آه ... !
...
گاهي از اين همه خنده گريه ام مي گيرد...چقدر زود گذشت....
« Hichgah Be BonBast Nakhaham Resid... Ya Rahi Peyda Khaham Kard Ya Rahi Khaham Sakht... »
همه چي خنده دار بود ! کلا سال تحصیلی خوبی بود!
همش خنده و شادی....
زنگهای آخر
...
اين همه خنده...
...
آه ... !
...
گاهي از اين همه خنده گريه ام مي گيرد...چقدر زود گذشت....
خیلی بد شانسیه که آدم موقع امتحاناش سرما بخوره...نه؟
صبح که از خانه بیرون می رفتم مامان گفت وقتی میری مدرسه پنجره ها را باز نگذار فکر کردم که با این گرما و هوای دم کرده دیگر باران کجا بوده.......
امروز وقتی با حس گربه ای که از خیس شدن بدش می آید در حالی که از بند بند وجودم آب می چکید وارد خانه شدم زیر پنجره باز دریاچه کوچکی از آب باران که همه دوده ها را هم شسته بود دیدم.
من قصد داشتم از طالقانی تا خانه را پیاده گز کنم که باران گرفت!
پ ن: هر شب با آروزی اینکه امتحانا تمام شود و من کارنامه ام را بگیرم و ۳ ماه استراحت مطلق کنم می خوابم...!
سلام! این مطلب رو تو مجله خوندم. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد![]()
هيچ پيامی آخرين پيام نيست
و هيچ عابری آخرين عابر
کسی مانده است که خواهد آمد
باور کن !
کسی که امکان آمدن را زنده نگه می دارد
بنشين به انتظار .
بنشين به انتظار .
او خواهد آمد
زندگی هميشه هم زيبا نيست...شجاعت بعضی اوقات به استقبال مرگ رفتن نيست بلکه زنده ماندن و زندگی کردن است
2. انگار زندگی بیشتر آدم های دور و برم روی شتر طی می شود با این بالا و پایینی که دارد.
قبلا نمودارش روز به روز بود الان دقیقه ای ....
امروز صبح مامان اینا رفتن اراک و من تنها موندم!!
هنوز ماشین نرفته دلم براشون تنگ شد![]()
![]()
بالافاصله زنگ زدم!!
مامان مدام سفارش می کرد..."پول واست گذاشتم.
از مدرسه که اومدی از کوهسار غذا بگیر! گرسنه نموووونییییییی!!!
(نترس از غذام نمی گذرم!)
کارت اشتراک سان برگر و کوهسار و فارسی و پیتزاچی... رو اپنه.کلیدت رو در جا نمونه
(سابقه دارم!!
)
موبایلتو خاموش نکنییییییییی! بهت زنگ می زنم. شبا تا دیر وقت بیدار نمووووونی که صبح نتونی بیدار شی! اردو که میرین از دوستاتو معلما جدا نشییییی! نیفتی یه وقت
. موبایلتو تو جیبت قایم کن که ازت خبر داشته باشم!! شامتو به موقع بخور مسواکتم بزن!
........"
فکر کنم از سه شنبه داره اینا رو میگه! دیگه از بر شدم
امروز تست ریاضی دارم! از مثلثات
نه فیزیک خوندم نه دینی! برم تا دیرم نشده! به سوی دارالجنون......![]()
پ.ن: الان مامان زنگ زد و دوباره حرفای بالا رو تکرار کرد....! آخرشم بیه بوس از تو گوشی نثارم کرد!![]()
![]()
![]()
همه چیز به نظرم تصنعی و بازی می آید این روزها ، آدم ها هم بازیگر، بد بازی می کنند خیلی بد.
نگاه ميکنم،نميبينم چشم مرا هوای تو پر کرده..
گوش ميکنم، نميشنوم گوش مرا صدای تو پر کرده..
ای چشم من بدون تو نابينا..ای گوش من بدون تو ناشنوا..
با من بمان هميشه !بمان با من!
به تو ميگم که نشو ديوونه اي دل
به تو ميگم که نگير بهونه اي دل
من ديگه بچه نميشم ... آآآآه
ديگه بازيچه نميشم
به تو ميگم عاشقي ثمر نداره
واسه تو جز غم و دردسر نداره
من ديگه بچه نميشم ... آآآآه
ديگه بازيچه نميشم
قلبمو زير پات گذاشتي رفتي
تو منو مبتلا گذاشتي رقتي
به غم زمونه اي دل
منو وا گذاشتي رفتي
به خدا منو رسوا کردي اي دل
همه جا مشتمو وا کردي اي دل
هر جا رفتي پا گذاشتي
فتنه بر پا کردي اي دل
مي دونم تو ديگه عاقل نميشي
تو ديگه براي من دل نميشي
من ديگه بچه نميشم آآآآآآي
ديگه بازيچه نميشم ....
می دانم که سرانجام در یک روز یا یک شب و در یک لحظه مرگ خط قرمزی می کشد بر هستی من. می دانم که سرانجام مرگ مهر باطل شد میزند بر صفحه شناسنامه من . شناسنامه ای با یک عکس و یک نام وچند تاریخ. از مرگ نمی ترسم . از باطل شدن پس از مرگ نمی ترسم. از زندگی و زنده بودن بدون دوست داشتن و دوست داشته شدن، بدون بوییدن و بوییده شدن ، بدون لمس کردن و لمس شدن ، بدون بوسیدن و بوسیده شدن ، بدون فهمیدن و دانستن و حرف زدن و خندیدن و گریه کردن بیشتر می ترسم .

دیگه بادی هم نیست که دلتنگی های آدمی را ترانه بخواند............
آسمان پر ستاره ای هم نیست که رویاهای آدمی را نادیده بگیرد....
دیگه سکوت سرشار از ناگفته ها نیست....سکوت سرشار از ترس است. ترس از گفتن ناگفته ها...

بعضی روزها احساس سبکی و بی خیالی میکنم . انقدر که بدم نمیاد توی تاریکی موقع برگشتن روی سنگفرش خیابون لی لی کنم . بعضی روزها دلم می خواد یک چیزیو بشکونم یک جوری باید انرژیمو تخلیه کنم . بعضی وقتها هم دلم می خواد لوس بشم بچگونه حرف بزنم و روی پای مادرم بشینم و بزارم موهامو ناز کنه.بعضی روزها دلم می خواد عاشق باشم.دلتنگ بشم و گریه کنم.بعضی روزها دلم می خواد از صبح زود تا بوق سگ کارکنم و شب مثل جنازه بخوابم.بعضی وقتها دلم می خواد شب ها به جای خوابیدن تا صبح روی آسفالت خیابون راه برم. گاهی وقتها دلم می خواد متنفر باشم از هوا و آدمها و آسمان و زمین و همه چیز های دوروبرم. گاهی هم دلم می خواد.......
پ . ن : فعلا هیچ کدام مقدور نمی باشد
Anyone can count the seeds in an apple
but only God can count the number of apples in a seed.--Robert H. Schuller
پاك و منزه است پروردگار بلند مرتبه من...!
چند بار تاكنون رويدادهاي تصادفي و كاملاً غيرمنتظره برايت اتفاق افتاده اند كه حتي جرأت نمي كردي آنها را آرزو كني؟!؟
How often events, by chance, and quite unexpectedly,come to pass, which you had not dared even to hope to?!?
كم نيستند كساني كه مدرسه موش ها خاطرات كودكي شان را با همه مخلفاتش زنده مي كند!
من آن موقع آنقدر كوچك بودم كه وقتي فيلمش روي پرده رفت، مجبور بودم روي پاهاي خواهرم بنشينم.
چقدر نارنجي و خوش خواب را دوست داشتم و سرمايي حرصم را در مي آورد و كپل چقدر بانمك بود!
حالا كه اين تكه را نگاه مي كنم دستهايم را گرفته ام روي دهانم و نمي فهمم چرا تركيب خنده و بغض اينقدر شيرين است...!
در كوچه پس كوچه هاي سرد نفرتي كه شما به بهانه دوست داشتن برايم ساخته ايد، آن چنان گم شده ام كه از ترس تاريكي، روياهايم را يك به يك به آتش مي كشم.... تبریک می گویم! شما پیروز شده اید...![]()