تبليغاتX
TiT FoR TaT

« Hichgah Be BonBast Nakhaham Resid... Ya Rahi Peyda Khaham Kard Ya Rahi Khaham Sakht... »

20 Nov 2007

محبوب من امروز به سراغ من آمد و در حاليكه چهره تند و چشمان

 

آمرانه اش _ كه هميشه حالتي مهاجم داشت _ معصوميتي حاكي از

 

فداكاري وايثارگرفته بود ، گفت : دوست من ، تو را سوگند ميدهم كه

 

 نياز من به داشتن تو كه حيات من بدان بسته است تو را در بند من

 

نيارد . اگر مي خواهي ، برو ، اگر مي خواهي ، بمان !

 

 آنچنان كه مي خواهي ، ״ باش״ ! بر روي اين زمين ، در رهگذر

 

تندبادهاي آوارگي ، تنها رشته اي كه مرا به جائي بسته بود گسست .

 

اگر گفته بودي : بمان !

 

مي دانستم كه بايد بمانم .

 

 و اگر گفته بودي : برو !

 

مي دانستم كه بايد بروم .

 

 اما كنون اگر بمانم نمي دانم كه چرا مانده ام ؟

 

 اگر بروم نمي دانم كه چرا رفته ام؟

 

 چگونه نينديشيد ه اي كه يك انسان ، يا بايد بماند يا برود ؟

 

و من اكنون ، در ميان اين دو نقيض ، بيچاره ام . كسي كه عشق

 

رهايش مي كند ״ بودن ״ ي است كه نمي داند چگونه بايد ״ باشد ״

 

 و چه دردي است بلاتكليفي ميان ״ وجود ״ و ״ عدم ״ !

 

                                   « دكتر علی شريعتي »

16 Nov 2007

ميوه ممنوعه!

هر چه دارم از تو دارم
ای همه دار و ندارم
با تو آرومم و بی تو بیقرار بیقرارم
گفتی باشم حالا هستم چشم به راه یه نگاهت
میدونم منو می بینی که نشستم سر راهت
با تو کوچه های بن بست میرسن به کهکشونا
با تو بیراهه یه راهه به نشون بی نشونا
اونا که از تو نشونی روی پیشونی ندارن
داغشون رو دلشونه خم به ابرو نمیارن
رسم من فرشتگی نیست ،من که درگیر زمینم
تو خودت اینو می خواستی
من یه آدمم همینم
اونی که رو دوش خسته اش یه امانت از تو داره
گاهی کم میاره اما ، این امانت رو میاره


به من مومن نگو ، وقتی که حتی واسه یه لحظه هم عاشق نبودم
به من که این همه از رستگاری فقط دم می زدم ،عاشق نبودم
یه عمری از دلم ترسیدم و باز ،دم آخر منو دیوونه کرده
حالا می ترسم این دیوونه حالی ، یه روز از من جدا شه بر نگرده
چه آسون اشک معصوم تو یک شب
چکید و دامن دینم رو تر کرد
غبار عادت رو از قلب من شست
نمی دونم چطور ، اما اثر کرد
همه دار و ندارم مال چشمات
اگه پشتش بهشتی باشه یا نه !
اگه دنیای من پیش از قیامت
داره با چشم تو می پاشه یا نه !

10 Nov 2007

مرغ معما--سهراب سپهری

دیر زمانی است روی شاخه این بید مرغی بنشسته کو به رنگ معماست نیست هم آهنگ او صدایی ‚ رنگی چون من دراین دیار ‚ تنها ‚ تنهاست گرچه درونش همیشه پر ز هیاهوست مانده بر این پرده لیک صورت خاموش روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف بام و دراین سرای میرود از هوش راه فروبسته گرچه مرغ به آوا قالب خاموش او صدایی گویاست می گذرد لحظه ها به چشمش بیدار پیکر او لیک سایه روشن رویاست رسته ز بالا و پست بال و پر او زندگی دور مانده : موج سرابی سایه اش افسرده بر درازی دیوار پرده دیوار و سایه : پرده خوابی خیره نگاهش به طرح های خیالی آنچه در آن چشمهاست نقش هوس نیست دارد خاموشی اش چو با من پیوند چشم نهانش به راه صحبت کس نیست ره به درون می برد حکایت این مرغ آنچه نیاید به دل ‚ خیال فریب است دارد با شهرهای گمشده پیوند مرغ معما دراین دیار غریب است

31 Oct 2007

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان   حکایت همیشگی

... ناگهان چقدر زود دیر می شود

 

و " قاف " حرف آخر  عشق  است

 

آنجا   که   نام   کوچک  من   آغاز  می شود

     

                                        قیصر

31 Oct 2007

حالم اصلا خوب نيست.

چقدر امشب دلم ترانه "هرگز هرگز "  رو مي خواد.هر وقت دلم بگيره گوش مي دم. راحت ميشم.بغضم مي تركه و آروم آروم اشك مي ريزم.

 سخته كه بخواي همه حرفاتو تو چند خط خلاصه كني.همه درداتو شكل حرف در بياري. همه حرفاتو شكل كلمه و همه كلمه هاتو اشك بريزي.

پيدا كردن كلمه براي شكستن بغضم سخته....سخته هرچي تو ذهنته زندوني كني،پس مجبورم بنويسم.مي خوام دلتنگي هامو اينجا خالي كنم فقط بخاطر اينكه خفه نشم!

چه سخته نوشتن از كسي كه ياد و خاطرش بندي شده بر تار و پود ذهنم.

چه تلخه انديشيدن و نوشتن از او و تمام اين لحظه هاي غمبار بي او بودن.

دلتنگي،دلتنگي،دلتتگي....

آدم وقتي دلتنگ مي شه چه فكرهايي كه نمي كنه.

و چه روياها كه خنده را طراحي مي كند بر لبانم و گاه غم را بغضي مي كند شكسته در گلو تا در پي تلنگري اشكي جاري شود بر چشمها.

نميدانم چه كار بايد بكنم تا يك بار ديگر ببينم لبخندش را.

اي كاش تو بداني...

هرچه هست بيا شريك شبنم چشمهايم شو. نمي خواهم انديشه هاي تيره و تار پيچكي شود بر ذهنم.

نمي دانم كه دل تو هم گرفته يا نه؟

من كه دلتنگ يه صدام يه صداي صاف و بي ريا

بي اختيار صدايش در گوشم مي پيچد. چقدر سخته مرور جمله هاي معلمي دوست داشتني كه اين روزا همه مدرسه مان برايش دعا مي كنند.وقتي اسمش مي آيد بي اختيار با خود مي گوييم:"خدايا خودت كمكش كن..."

ياد آن روزايي مي افتم كه درس"اقسام فعل" رو توضيح مي داد

هميشه اين مثال را مي زد: بابا آمد بوي آفتاب مي داد! شايد نمي داند اين روزا آفتاب انتظار آمدنش را مي كشد! خيابان خيس است و هوا باراني خيابان چشم من هم خيس اشك است.

ديگر نمي دانم چه بايد بگويم. نگاهم به چند قطره اشكي است كه روي صقحه كيبورد مي ريزد. در اين هواي باراني و سرد پاييزي، آخرين خط را مي نويسم:

خدايا به همه بيمارا سلامتي ببخش

الهي آمين


 

هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمی بندم
خدا خدا خدایا
اگر به کام من جهان نگردانی
جهان بسوزانم
اگر خدا خدایا مرا بگریانی من آسمانت را
زغم بگریانم
منم که در دل ز نامرادی افسانها دارم
منم که چون گل شکوفته بر لب ترانها دارم
هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمی بندم
تو بیا فروغ آرزوها به رنگ جستجوها
پایان توی
تو بیا که بی تو آه سردم که بی تو موج دردم
درمان تویی
هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمی بندم

26 Oct 2007

Speak Softly Love

 

 

theme from Godfather

 

Andy Williams

 

 

Speak softly, love and hold me warm against your heart
I feel your words, the tender trembling moments start
Were in a world, our very own
Sharing a love that only few have ever known


Wine-colored days warmed by the sun
Deep velvet nights when we are one

Speak softly, love so no one hears us but the sky
The vows of love we make will live until we die
My life is yours and all becau-au-se
You came into my world with love so softly love


Wine-colored days warmed by the sun
Deep velvet nights when we are one

Speak softly, love so no one hears us but the sky
The vows of love we make will live until we die
My life is yours and all becau-au-se
You came into my world with love so softly love

 

  

 

I’m here for you …if you’d only care !!!

23 Oct 2007

Celine Dion , My Heart Will Go On

Every night in my dreams
I see you. I feel you.
That is how I know you go on.

Far across the distance
And spaces between us
You have come to show you go on.

Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you're here in my heart end
And my heart will go on and on

Love can touch us one time
And last for a lifetime
And never let go till we're gone

Love was when I loved you
One true time I hold to
In my life we'll always go on

Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you're here in my heart end
And my heart will go on and on

You're here, there's nothing I fear,
And I know that my heart will go on
We'll stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on and on

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html