تبليغاتX
TiT FoR TaT

« Hichgah Be BonBast Nakhaham Resid... Ya Rahi Peyda Khaham Kard Ya Rahi Khaham Sakht... »

19 Apr 2008

سنتوری

هانی خانم خودمونیما!

ما بالاخره نفهمیدیم از چی چیه این مرتیکه خوشت اومده!

یعنی می تونی،... یعنی می شه... با اونم همون جاهایی رو بری که با من رفتی

همون غذاهایی رو بخوری که با من خوردی

همون...همون...

همون کارایی رو بکنی که با من کردی.....

 

پ ن: دیالوگ مورد علاقه من از فیلم سنتوری!!

17 Apr 2008

چرانیست در برم رهاییم
چرا نیست در برم قاصذک گمشده ام

مرا چه می شود بی تو دیدن ... شنیدن...احساس کردن...

های نفست ببریده باد قاصدک گمشدم رهاییم کو....

مرا چه می شود بی تو بودن... ماندن... اعتراف کردن...

من اعتراف می کنم آنچه نیست در برم
من اعتراف می کنم از آنچه می بیینم

مرا به کشتنم اعتراف میکنم ازآنچه نیست در برم...


 

دخترک گلفروش محله ما غروب که می شود زنبق هایش را به باد نسیم می دهد
و
غریبانه به یاد گل مریم تا سحر گاه مژگانش را تر می کند و مویه پریشان می کند...

3 Apr 2008

آنتی چتر!!

هوای بهار فوق العادست مخصوصا اگه هر روزش بارون بیاد. می دونید به نظر من وقتی که بارون میاد نباید از چتر استفاده کردچون لطف بارون به خیس شدنشه اگه چتر داشته باشی دیگه خیس نمی شی.تنها فرصت خیس شدن در خیابون استفاده نکردن از چتره. وقتی که خیس شدی سرما می خوری بعدش می تونی شربت های خوشرنگ و گاهی خوشمزه بخوریتازه مدرسه هم نمیری! .همه ی خانواده هم تحویلت می گیرنولی اگه چتر داشته باشی و خیس نشی هیچ کس تحویلت نمی گیره ،فقط خیس نشدی تازه وقتی بری خونه همه بهت می گن چقدر چترت خیس شده ولی اگه خودت خیس شی همه می گن چقدر خیس شدی بیا چایی بخور گرم شی.تنها در صورتی چتر خوبه که کسی همراهت باشه.که تو هی چترو از اون بگیری تا خیس شه یا اون هی چتر رو از تو بگیره تا تو خیس شی.یا کلا چتر و ببندید و هر دو خیس شید. در هر صورت بارون خیلی قشنگه . اما یه جمله ای هست که می گه:همه ی مردم برای باریدن باران دعا کردند غافل از اینکه خدا با کودک بینوایی ست که چکمه اش سوراخ است.

Image hosted by allyoucanupload.com

3 Apr 2008

bialamos=بیا برقصیم

Esta noche bailamos
Te doy toda mi vida
Quedate conmigo
Tonight we dance
I leave my life, in your hands
We take the floor
Nothing is forbidden anymore

Don't let the world dim my sight
Don't let a moment go by
Nothing can stop us tonight
Bailamos, let the rhythm take you over
Bailamos
Te quiero amor mio, bailamos
Gonna live this night forever
Bailamos
Te quiero amor mio, te quiero


Tonight I'm yours
We can make it happen I'm so sure
Now I'm letting go
There is something I think you should know
I won't be leaving your side
We're gonna dance through the night
I'm gonna reach for the stars



(whoa, oh oh oh) Tonight we dance
(whoa, oh oh oh) Like no tomorrow
(whoa oh oh oh) If you will stay with me
Te quiero, mi amor
Quedate conmigo, esta noche
Quedate mi cielo

Enrique Iglesia

 


 پ ن:صادق هدایت جایی برای عشق گفته :

عشق مثل یک آواز دور ، یک نغمه ی دلگیر و افسونگر است که ادم زشت و بد منظری می خواند نباید دنبال او رفت و از جلو نگاه کرد، چون یادبود و کیف آوازش را از بین می برد .

 

27 Mar 2008

بچه ننه ء فمینیست



- مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوکولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من کوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- ...

***

- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارک ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارک تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درک
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام 
- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد
- ببخشید
- هررری

27 Mar 2008

دردل های شبانه

خدایا ...

نمی دونی چقدر حرف زدن برام سخته وقتی تو اون بالایی و من این پایین

نمی دونی وقتی فکر می کنم همین الان میلیون ها نفر دارن باهت حرف می زنن و تو حرف همه رو میشنفی چه احساس خنده داری بهم دست میده .

خدایا .. می ترسم حرفاشونو باهم قاطی کنی ..

آخ زبونمو گاز می گیرم ...

خدایا راستشو بگو تو چن تا گوش داری .. چن تا چش داری ...

چن تا زبون بلدی آخه ... چینی و ژاپونی خیلی سخته ...

فرانسه هم همینطور ...

خدای من .. نمی دونم کلمه خدای من درسته ؟

آخه تو خدای من که نیستی خدای هوار تا هوار آدم و جن و حیوونی ..

خدایا منو می بینی اصلن .. یا اصلن منو دیدی .. اسمم می دونی چیه و شماره شناسنامم ؟

چرا تو همه جا هستی وقتی هیچ جا نیستی ..

خدایا ... چرا ازون اول که ندیدمت غیب بودی ؟

می خوام ببینمت ... حتی اگه به قیمت جونم باشه ... درکم می کنی ؟

خدایا چقدر مهربونی ؟ چقدر ؟

خدایا ما آدمای بدبخت میون جنگ شیطون با تو چه کار بیدیم ؟

اصلن چرا بهش میدون می دی ؟ بکشش راحتمون کن ... هم خودتو هم ما رو.

نمی دونی ... بعضی وقتا حس می کنم من یه بازیچه بیشتر نیستم توی دستات ...

خب تو حق داری .. تو خدایی ...

خدایا خوابم میاد ولی امشب پر از دعا کردن و راز ونیازم ...

خدایا بغلم کن ... برای یه بارم که شده ... بذار حرارتو حس کنم ..

خدایا سردمه ... داد بزنم می فهمی ؟

سردمه ... کسی اینجا نیس ..

خدایا مردن درد داره ؟ سخته ؟ خودکشی گناهه ؟ کاش جواب می دادی ...

سرم درد می کنه .. گیجم ... منگم .. خوابم میاد ... خدایا قرص داری ؟

چرا ؟ تنها دیدن من تو رو خوشحال می کنه ؟

دوس داری گریه کنم ؟ دوس داری زار بزنم ؟ آره ... می زنم ..می زنم ...

دوس داری له بشم ... دوس داری سرمو به دیوار بکوبم خدای مهربون ...

خدایا پر از گناهم....پر از گناه! گوش میدی به حرفام خدا؟

خوابم میاد ... نمی دونم ... شاید امشبم حرفای منو با حرفای بقیه قاطی کردی ...

راستی .. برای بار هزارم می گم .. اسم من فریباست

خدایا من می ترسم ...

خسته ام ...

خدایا شب به خیر ...

26 Mar 2008

خط خطی

از توی کوچه صدای قدم زدن میاد
صدای قدم زدن و بعد صدای قهقه ای زنونه
صدای زمزمه مردونه و بعد باز ... قهقه زنونه و قدم زدن
دستم زیر چونه ام خواب رفته
احساس می کنم باید ساعت ها همینطور باقی بمونم
ساعت های متمادی تا لحظه موعود
کاغذای خط خطی مثل برگای درختی که هیچوقت سبز نبوده ریخته کف اتاق
نگام مثل کرم می خزه روی نوشته ها
حرفای عاشقونه , شعرای نیمه کاره , فحش های پست مدرن , داستانای تیکه پاره
سهم من از تموم زندگی همین کاغذا بود
با دست چپم , دست راست خواب آلودمو می ذارم روی میز
شل و ول , مثل یک تیکه گوشت
دست راستم همیشه , وقتی دست چپم تند تند تر اوشات دلی - مغزی منو می نوشت چرت میزد و خمیازه می کشید
و بعد , یه خورده که میگذشت , می خوابید
مثل بچه هایی که از بیکاری حوصله شون سر میره
دست چپم , شکم دست راستم رو مالش میده
دست راستم خمیازه میکشه و تنش مور مور میشه
تکونش میدم , چشاشو باز میکنه و به چونه ام خیره میشه
می دونه که باز باید تکیه گاه چونه ام باشه

اوقاتش تلخه
مثل من و چایی یخ روی میز و سرگذشت زندگی آدمای قصه هام

...
از توی کوچه صدای قدم زدن میاد
تند تند و بی قرار
صدای نفس نفس میاد و بعد , صدای سرفه
صدای چند تا فحش میاد و بعد باز ... صدای قدم زدن تند و بی قرار
صداهای توی کوچه تمرکزمو میریزه به هم

مثل سنگی که سطح آروم آبو موج دار می کنه
تالاپ )) پ ))) پ ) ) ) )
می نویسم

دارم براش نامه می نویسم
برای کسی که نمی دونم کجاست
کسی که نمی دونم کیه
و کسی که
....
خطم بد نیست

می تونه بخونه
دست چپم رقصو خوب بلده
چشمامو می بندم
دست چپم مثل یک رقاص خبره روی صفحه سفید کاغذ رقص پاتیناژ می کنه
دستهای دست چپم کمر باریک قلم رو در خودش فشار میده و آروم و نرم با اون میرقصه
از این سمت , به اون سمت
سبک و ساده و ملیح

رد پای قلم , هر کدومش , واژه ای میشه پر از ترانه های نگفته دلم
موسیقی مثل نسیم هوای صحنه رو عطر آگین می کنه

جلوشو نمی گیرم , برقص دوست من , برقص همدمم

...
از توی کوچه صدای قدم زدن میاد
قدم زدن که نه , دویدن
و بعد صدای جیغ و خنده ای بچه گانه

صدای به زمین خوردن توپ میاد و بعد ... صدای شکستن شیشه
و باز صدای جیغ و بعد ... صدای فحش و فریاد
...
رقص نیمه کاره رها میشه

بلند میشم و پنجره می بندم

توی کوچه کسی نیست
توپ قرمز رنگ , مثل یک گوجه فرنگی توی جوی آب کز کرده
و من , زیر لب ترانه ای از سهراب رو زمزمه می کنم

سکوت , و بعد دوباره من و چونه و دست چپ ودست راست
توی اتاق بوی گل مهتاب میاد
بوی عطر کاغذ کاهی
بوی نعنای تازه و نون سنگک

توی اتاق بوی بوم خیس از رنگ روغن میاد

چشم هامو می بندم و نفس عمیق می کشم
ریه هام پر میشه از هوای تنهایی
...
از توی کوچه صدای قدم زدن میاد
آروم و مبهم
,
پنجره بسته است

دراز کشیدم روی تخت
دست چپم بازو به بازوی دست راستم , مثل عاشق و معشوق , زیر سرم گره خوردند به هم
حالی برای بلند شدن نیست
صدای قدم زدن میاد , پر از طمانینه و مکث
نامه ای که تازه نوشتم از روی میز سر خورده کف اتاق
بدون خط خطی , بدون مکث
صدای قدم زدن میاد , پر از شک , پر از دودلی و باز , صدای قدم زدن میاد , نرم و لطیف
گوشامو تیز می کنم
سکوت , قلبم تند می زنه , سکوت
صدای چرخیدن کلید میاد
قلبم مثل قلب بچه ها , تند می زنه

چشمامو می بندم
صدای قدم زدن میاد , نه از کوچه , از توی راهرو
اشتباه نکردم , خودش بود

صدای قلبمو لابه لای سکوت اتاق مخفی کردم
دستگیره چرخید
قیییییژژژژژژ
...
از لای در نگام کرد
فکر کرد خوابیدم
آروم درو باز کرد و پشت سرش در رو بست
از لای چشم نیگاش کردم
خودش بود
گرم و سبک , مهربونو دلسوز

کنار تخت ایستاد
چشم هامو محکم بستم

می دونستم داره نیگام میکنه

با لبخند
هرم نفسش صورتمو نوازش کرد

چرخید به طرف پنجره
لای پلکمو باز کردم
پنجره رو باز کرد

نفس عمیق کشید
نفس عمیق کشیدم

بوی عطرش , بوی ریحون تازه بود و پونه وحشی ,
بوی برگ سبز کاج , بوی بارون بعد از ظهر بهار

برگشت
,
کف اتاقو نگاه کرد و سرشو تکون داد

روی پنجه پاهاش نشست و شروع کرد به جمع کردن کاغذ ها

دونه دونه شو نگاه می کرد و با ظرافت , میذاشت روی هم

رسید به نامه
صدای قلبم , دوباره بلند شد
نگاهش روی نامه گیر کرده بود
بلند شد
تکیه داد به دیوار
نامه رو خوند
نامه رو تا آخر خوند

لبخندی لباشو تکون داد

چشاش برق میزد

نیگاش سر خورد روی صورتم

چشامو بستم
حس کردم نشست روی صندلی
درست کنار تخت
صدای نفساشو شمردم
یکنواخت و سبک
یک , دو , سه ...
....
از توی کوچه صدای قدم زدن میاد

آروم و مبهم

پر از طمانینه و تردید
صدای قدم زدن از زیر پنجره بسته اتاق رد میشه و بعد , صدای قدم زدن میاد

صدای قدم زدنی که دور میشه

یهو چشامو باز می کنم
تصویر سرد اتاق , می خوره توی گونه ام
کاغذهای ریخته روی کف اتاق ,
صندلی خالی و نامه ای که از روی میز سر خورده کف اتاق

بوی نم میاد
بوی دیوار نم خورده
در اتاق از تو قفل شده
باز انگار , خواب دیدم
سعی می کنم صورتش یادم بیاد
چشم هاش , گونه هاش
هیچی یادم نیست
محو و مبهم بود
مثل صدای قدم زدن هاش
میشینم پشت میز
باز کاغذهای سفید , و باز دست راست بد قلق
کاش یادم میومد چه شکلی بود
کاش میشناختمش
...
از توی کوچه هیچ صدایی نمیاد
توی اتاق هم صدایی نیست
دلم می خواد بخوابم
دلم می خواد خوابم ببره
آخ اگه خوابم ببره

ایندفه دیگه توی خوابم نمی خوابم
ایندفه خودم بهش میگم
خودم وامیستم جلوش و نگاهش می کنم
ایندفعه باید یادم بمونه
سرمو می ذارم روی میز
دست راستم بی خیال خوابش برده
دست چپم بی تابی می کنه
دلم شور میزنه

آخ ... اگه ... خوابم ببره

 

25 Mar 2008

بزن بزن

توی این دنیای بزن بزن
هرکسی یه چیزی می زنه
راننده بوق می زنه
خواننده داد می زنه
پنکه باد می زنه
دیوونه فریاد می زنه
تلفن بوق آزاد می زنه
اونی که دلش خیلی خوشه آهنگای شاد می زنه
پنبه زن پنبه می زنه
آمپول زن سوزن می زنه
زنبور نیش می زنه
کبریت آتیش می زنه
سیگاری پک می زنه
دارکوب نوک می زنه
پرنده پر می زنه
فوتبالیست سر می زنه
کارمند ساعت می زنه
معلم کتک می زنه
غذای مونده کپک می زنه
یخچال برفک می زنه
تیر انداز تیر می زنه
آب یخ می زنه
بچه نم می زنه
خلافکار تیغ می زنه
در خونه زنگ می زنه
تفنگ بنگ بنگ می زنه
رادیو آهنگ می زنه
بچه همسایه ونگ می زنه
شکارچی پلنگ می زنه
نقاشه هی رنگ می زنه
شاعر ساز می زنه
شکمو گاز می زنه
دلقک تاق باز می زنه
یه نفری توی حمام یهو زیر آواز می زنه
ِیکی موهاشو مش می زنه
چشای شور چش می زنه
بچه بد حرفای زش زش می زنه
آدم چاق به شلوارش کش می زنه
کارگره بعد کار یه آخیش می زنه
عرق خوره پیک می زنه
کیک پزه خامه به روی کیک می زنه
خانومه مدام حرف می زنه
یه نفر از توی کوچه گلوله برف می زنه
مامان خانوم غر می زنه
قمار بازه بر می زنه
معماره آجر می زنه
آشیخ به صورت خودش یه مشت آب کر می زنه
پدر بزرگ چرت می زنه
جاسوسه راپورت می زنه
چوپونه هی هی می زنه
ترانه خون سنتی نی می زنه
بیکاره وبلاگ می زنه
ساندوچی توی فرش سوسیس هات داگ می زنه
سربازه پاتک می زنه
استاده عینک می زنه
شکارچیه که اوندفه پلنگ زده ایندفه اردک می زنه
یکی داره چشمک می زنه
دزده می ره کیف می زنه
دلاکه هی لیف می زنه
مهمون که از را می رسه در می زنه
کسی که حالش خرابه به سیم آخر می زنه
یکی همش مشت می زنه
تو دعوا نامرد کسیه , که خنجر از پشت بزنه
خلاصه اگه بخوام بگم
توی این دنیای بزن بزن که
هر کسی یه چیزی می زنه
یه نفری هم پیدا می شه که
واسه کسی که دوسش داره
تمبک و گیتار می زنه
یواشکی تار می زنه
از ته دل عشقشو هی جار می زنه
هی خودشو به در و دیوار می زنه
اشک می ریزه , زار می زنه
غصه ها رو بار می زنه
دلش فقط به خاطر , دلبر و دلدار می زنه
ولی من می گم
اگه قرار به زدنه
آدم خوبه یه ماهی شه
دلشو به دریا بزنه
خودشو به دیروز , به امروز , به فردا بزنه
تو گوش دنیا بزنه
خنده به اینجا , به اونجا , به هر جا بزنه
توی کلاس عاشقی
همیشه در جا بزنه
...

نخیر , این زدنا تمومی نداره
راستش خسته شدم
و گرنه بزن بزن حالا حالا ها ادامه داشت

 

25 Mar 2008

دل و دال

دل, می سوزه
دل, میشکنه
دل, داغون میشه
دل, خون میشه
دل, ترک ترک میشه
دل, خور میشه
دل, آتیش میگیره
دل, دیوونه میشه
دل, دزدیده میشه
دل, دله دزد میشه
دل, آب میشه
دل, می لرزه
دل, می لرزونه
دل, خالی میشه
دل, می ریزه پایین
دل ,خون میشه
دل, گرفته میشه
دل, تنگ میشه
دل, سنگ میشه
دل , شیشه میشه
دل, نازک میشه
دل, می تالاپه
دل, می تولوپه
دل, کنده میشه
دل, سوخته میشه
دل ,خراب میشه
دل, کباب میشه
دل, عاشق میشه
خدایا
من این وسط چیکاره ام؟

23 Mar 2008

موشواره

 

سال mouse مبارک

22 Mar 2008

وقتی اوضاع خراب میشود ، ناامید شدن آسان است...

پروانه ها وقتی می خوابند بال هایشان را به هم می چسبانند

پروانه ها انقدر کوچک هستند که جای کسی را نگیرند

اما باز می بینی چه فروتنانه خود را از وسط تا می کنند ...

این را که می بینم دلم می خواهد در گوش همه ی دنیا بگویم :

ـ هیسسسسسس . مواظب باشید !

مبادا کوچکترین صدایی خواب پروانه ها را آشفته کند

 


تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد ، او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد.اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر میگذراند ، اما کسی نمی آمد ، سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیانبار محافظت کند و دارائی اندکش را در آن نگه دارد،اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود . متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده بود و همه چیز از دستش رفته بود . از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد و فریاد زد :خدایا چطور راضی شدی با چنین کاری بکنی ؟

صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی که به ساحل نزدیک میشد ، از خواب پرید ، کشتی ایی که آمده بود تا نجاتش دهد.مرد خسته از نجات دهندگان پرسید : شما از کجا فهمیدید من اینجا هستم آنها جواب دادند : ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم...

"پس به یاد داشته باش : دفعه دیگر که کلبه ات سوخت و خاکستر شد ، ممکن است دودوهای برخواسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند."

 

 

21 Mar 2008

قول؟!

اگه یه روز

یه نفر به شما یه قول بده

ولی بعد از مدتی زیر قولش بزنه

شما چه کار می کنید؟

21 Mar 2008

امان از آهی که از دل شکسته بیرون بیاد......

پشت چراغ قرمز چهار راه سعیدیه به محض قرمز شدن چراغ یک عالمه دختر پسر کوچولو با چیزهای خوشمزه میون ماشین ها وول میخورند ...

روز دوم عید، پشت چراغ قرمز چهار راه پسرکی شیشه ی ماشین کناری رو به آرامی زد راننده بی توجه عدد های چراغ قرمز رو می شمرد . پسرک دوباره زد به شیشه راننده شیشه را پایین داد و گفت:
نمیخوام پسر .

پسرک آدامس فروش با غرور گفت:

-عیدتون مبارک!:
- خانم آدامس هاش خوبه ها! واسه بچت شوکولات بخر

خانم بی توجه به تبریک سال نو و به خیال اینکه این تعریف هایی که پسر آدامس فروش برای خوراکی هاش میکنه التماس است، دست برد تو کیفش.پسرک که حدودا 8 یا 9 ساله بود و به زحمت نوک دماغش به شیشه نیمه باز می رسید با لبخندی لبریز از پیروزی سعی میکرد سرش رو به داخل ماشین ببره.

خانم با غرولند مقدار کمی پول به پسرش که هم سن و سال کوچولوی آدامس فروش بود داد.

پسر با اکراه پول را به سمت ادامس فروش دراز کرد.پسر با غرور زیاد که انگاری یه سرو گردن از پسری که لباس های قشنگ و نو پوشیده بود بالا تر است پول را گرفت و دست برد توی آدامساش ....اما شیشه ی ماشین بالا رفت بدون اینکه حتی یک دانه شکلات خریده بشود ..

پسرک خودش رو بالا کشید و تمام عصبانیتش را توی مشتش جمع کرد وبه شیشه کوبید.

راننده شیشه را پایین داد.

پسرک گفت:

- هم آدامس دارم هم شوکولات دنبال نون حلالم گدا نیستم آبجی

خانم راننده گفت:

- ما از این آشغالا نمی خوریم، خودت بخور .

پسرک پول را تو صورت راننده پرت کرد و گفت:

- نه خودت خیر ببینی نه پسرت به حق علی . ایشالا تصادف کنی!

یهو دلم لرزید.یاد حرف بابام افتادم که همیشه می گه:امان از آهی که از دل شکسته بیرون بیاد......

دل پسرک شکست... سرشو برد تو پیراهن کهنش و به سمت جدول رفت یه گوشه نشست و منتظر چراغ قرمز بعدی به عدد های سبزی خیره شد که انگاری ازشون متنفر بود ...

از تو چشماش می تونستی بفهمی که چقدر غرورش جریحه دار شده و این واسه پسرای هم سن و سالش خیلی سخته....

!دلم میخواست بهش بگم که یک فروشنده ی زبردست است!

یکم جلو تر ماشین 206 نقره ای به ماشین رو به رویی برخورد کرد... شاید 10000 برابر100 تومانی که باید با تشویق و تشکر به پسرک میداد باید به صاف کار میداد.کاش به جای آن آه یک دعای قشنگ بدرقه ی راهشون می شد

21 Mar 2008

دفترهاي سبز-دوزخ بهشت

پروردگارم، مهربان من،

از دوزخ اين بهشت، رهايي ام بخش!

در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است

و هر زمزمه اي بانگ عزايي

و هر چشم اندازي سكوت گنگ و بي حاصلي،

رنج زاي گسترده اي.

در هراس دم مي زنم.

در بي قراري زندگي مي كنم.

و بهشت تو براي من بيهودگي رنگيني است.

اين حوران زيبا و قلمان رعنا

همچون مائده هاي ديگر براي پاسخ نيازي در من اند،

اما خود من بي پاسخ مانده ام.

هيچ كس، هيچ چيز

در اين جا "به خود" هيچ نيست.

"بودن من" بي مخاطب مانده است.

من در اين بهشت،

همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم.

"تو قلب بيگانه را مي شناسي كه خود

در سرزمين وجود بيگانه بوده اي"!

"كسي را برايم بيافرين تا در او بيارامم"!

دردم درد "بي كسي" بود

20 Mar 2008

دفترهای سبز-هبوط

مرا کسی نساخت.خدا ساخت

نه آنچنان که "کسی می خواست"

که من کسی نداشتم

کسم خدا بود.کس بی کسان

او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست.

نه از من پرسید و نه از آن "من دیگر"م .

من یک گل بی صاحب بودم

مرا از روح خود در آن دمید

و بر روی خاک و در زیر آفتاب

تنها رهایم کرد

"مرا به خود واگذاشت".

20 Mar 2008

سفر--دکتر علی شریعتی

اين کفش تنگ و بی تابی فرار !

 عشق آن سفر بزرگ !...


اوه .چه می کشم !!

چه خيال انگيز و جانبخش است

 ((در اينجا نبودن)) !

20 Mar 2008

دفترهای سبز-ای کشور من

حلاج شهرم

کسی نمی داند که زبانم چیست؟

که دردم چیست؟

که عشقم چیست؟

که دینم چیست؟

که زندگیم چیست؟

که جنونم چیست؟

که فغانم چیست؟

که سکوتم چیست؟

ای دنیای ناشناخته ای که به تازگی به تو رسیده ام.

تو را پیش از این ندیده ام

پیش از این.دور از تو در اقلیم دیگری می زیسته ام

 

20 Mar 2008

بهارتان مبارک!

 

عشق می بارد و در جان دختان غوغاست

آسمان محو تماشای اهورامزداست

 

سالها می گذرد از شب آن داغ و هنوز

در دلم شعلۀ آتشکده ها پا برجاست

 

خطی از لوح اَوِستای کتابت خواندم

سیل جاری شد و فریاد خدایان برخاست

 

نامت آرامش لبخند زلال زرتشت

یادت آیینۀ روحانی آناهیتاست

 

خانه در سایۀ زیتون و کبوترداری

دامنت تازه تر از غنچه نیلوفرهاست

 

آریایی تر از اندوه تو اندوهی نیست

گریه کن ، گریۀ باران بهاری زیباست

 

 

 

20 Mar 2008

دکتر علی شریعتی

نامم را پدرم انتخاب کرد!

 نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

 دیگر بس است!

 راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...


حرفهايی است برای گفتن

كه اگر گوشی نبود نمیگوييم

و حرفهايی است برای نگفتن

حرفهايی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

حرفهای شگفت,زيبا و اهورايی همين هايند

و سرمايه ماورايی هركس به اندازه حرفهايی است كه براي نگفتن دارد

حرفهای بيتاب و طاقت فرسا

كه همچون زبانه های بيقرار آتشند

و كلماتش, هريك، انفجاری را به بند كشيده اند

كلماتی كه پاره های بودن آدم اند...

اينان هماره در جستجوی مخاطب خويشند

اگر يافتند، يافته می شوند...

...و

در صميم وجدان او آرام می گيرند

و اگر مخاطب خويش را نيافتند، نيستند

و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش میكشند

و دمادم

حريق های دهشتناك عذاب بر او میافروزند...


دکتر علی شریعتی

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html