* گوشواره
چه شورها ، چه شعرها ، چه حرفها ، چه قصه ها برای گوشهای تو ، درون دل سپرده ام و رشک می برد دلم به آن دو گوشواره ات که بیخیال و بوالهوس نشسته در دو دیده ام ...
« Hichgah Be BonBast Nakhaham Resid... Ya Rahi Peyda Khaham Kard Ya Rahi Khaham Sakht... »
چه شورها ، چه شعرها ، چه حرفها ، چه قصه ها برای گوشهای تو ، درون دل سپرده ام و رشک می برد دلم به آن دو گوشواره ات که بیخیال و بوالهوس نشسته در دو دیده ام ...

از آدمایی که مغز گوسفند می خورن و زبون گوساله
از آدمایی که توی توالت به مسایل مهم زندگیشون فکر می کنن
از آدمایی که موقع خریدن جوراب اصلا به احساسات انگشت کوچیکه پاشون توجه نمی کنن
ازآدمایی که مادران رنج دیده ( جماعت مرغ ) رو به صورت سوخاری دوست دارن
از آدمایی که وقتی در مورد عشق صحبت میشه یاد اتاق خواب می افتن
از آدمایی که یه سوسک عیالوارو زیر پاشون می ترکونن و لبخند می زنن
از آدمایی که یواشکی می خندن و بلند و بلند گریه می کنن
از آدمایی که ...
وقتی فکرشو می کنم می بینم نه ...
واقعا نمی شه توقعی داشت .

به چشمانم می گویم ببارند٬
تا شاید رنگین کمان نگاهم
دلت را برباید...
همیشه می دیدمش . درست پشت اون چراغ قرمز طولانی .
: این هم گل امروزتون !
نگاهش میکردم ٬ یک اسکناس کف دستش و :
- مرسی !
لبخند زنان راهشو به سمت ماشینهای دیگه کج میکرد.
یک روز ٬ دو روز ... یک ماهی میشد که میدیدمش .
دختری تازه بالغ ٬ خوش برخورد و بر عکس بقیه دستفروشها قابل ستایش .
امروز مثل همیشه بود . با لبخند به سمتم اومد :
: گل امروزتون آقا!
دست کردم٬ تو جیبم ...
- لازم نیست آقا ! اینو به عنوان هدیه قبول کنید .
پرسیدم چرا؟
امروز بهترین روز زندگیمه٬تو این چند وقت . آخه یکی به من گفت : تو ملکه تمام چراغ قرمز های این شهر هستی ...

می ببخشم ..
ولی فراموش نمی کنم ..

X: ببینم نکنه تو منتظر شازده نشسته بر اسب بالدار سفیدی دختر؟!
Xx: نه ؛ ... منتظر یه مردم که " مرد " باشه .
X: !!!

باید تو اینجا می بودی یا من آنجا
نمی دانم
شاید کمی کله شق تر باید بودم
شاید کمی کله شق تر از من است فلانی
آسانتر فراموش شدم...

اولی: کلاغ !
جمعیت : پر!
اولی:گنجیشک؟
جمعیت : پر!
اولی : عقاب؟
جمعیت : پر!
اولی : بدی و دروغ؟
دومی: پر!
جمعیت : بدی که پر نداره / خودش خبر نداره !
(دو دقیقه بعد ):
جمعیت : تاپ تاپ خمیر ...شیشه پر پنیر٬ دست کی بالا ؟
دومی به گوشه ای میرود با یه عالمه سوال
و جمعیت ادامه میدهد:
اولی : محبت از تو دلای آدما ؟
جمعیت : پر!
اولی : صداقت ؟
....
....
....
- آسمون ابری مثل رختخواب بچه هاست ،
تا روش دست نکشی معلوم نمیشه خیسه یا خشک ...!

جایی می خواهم برای زیس تن ...

نه دیگر...
طناب میخواهم برای تاب بستن و تاب خوردن دوتایی٬
و نه دیگر آبی روان برای دیدن انحنای اندامت ٬
و نه دیگر حتی
ارتفاعی بلند برای عاشقانه ترین حرفهای دنیا ....
کسی ٬
طنابی سفت و زمخت و بی رحم٬
قرصی مرگ آور٬
آبی خروشان ٬
یا ارتفاعی با درصد مرگ بالا سراغ نداره ؟