تبليغاتX
TiT FoR TaT

« Hichgah Be BonBast Nakhaham Resid... Ya Rahi Peyda Khaham Kard Ya Rahi Khaham Sakht... »

19 Jul 2008

* گوشواره

چه شورها ، چه شعرها ، چه حرفها ، چه قصه ها برای گوشهای تو ، درون دل سپرده ام و رشک می برد دلم به آن دو گوشواره ات که بیخیال و بوالهوس نشسته در دو دیده ام ...

11 Jul 2008

آدمها!



از آدمایی که مغز گوسفند می خورن و زبون گوساله
از آدمایی که توی توالت به مسایل مهم زندگیشون فکر می کنن
از آدمایی که موقع خریدن جوراب اصلا به احساسات انگشت کوچیکه پاشون توجه نمی کنن
ازآدمایی که مادران رنج دیده ( جماعت مرغ ) رو به صورت سوخاری دوست دارن
از آدمایی که وقتی در مورد عشق صحبت میشه یاد اتاق خواب می افتن
از آدمایی که یه سوسک عیالوارو زیر پاشون می ترکونن و لبخند می زنن
از آدمایی که یواشکی می خندن و بلند و بلند گریه می کنن
از آدمایی که ...
وقتی فکرشو می کنم می بینم نه ...
واقعا نمی شه توقعی داشت .

 

8 Jul 2008

رنگین کمان

 

به چشمانم می گویم ببارند٬
تا شاید رنگین کمان نگاهم
دلت را برباید...

 

6 Jul 2008

دختر گلفروش!!

همیشه می دیدمش . درست پشت اون چراغ قرمز طولانی .
: این هم گل امروزتون !
نگاهش میکردم ٬ یک اسکناس کف دستش و :
- مرسی !

 لبخند زنان راهشو به سمت ماشینهای دیگه کج میکرد. 

یک روز ٬ دو روز ... یک ماهی میشد که میدیدمش .
دختری تازه بالغ ٬ خوش برخورد و بر عکس بقیه دستفروشها قابل ستایش .

امروز مثل همیشه بود . با لبخند به سمتم اومد :
: گل امروزتون آقا!
دست کردم٬ تو جیبم ...
- لازم نیست آقا ! اینو به عنوان هدیه قبول کنید .
پرسیدم چرا؟

امروز بهترین روز زندگیمه٬‌تو این چند وقت . آخه یکی به من گفت : تو ملکه تمام چراغ قرمز های این شهر هستی ...

2 Jul 2008

Don't......



می ببخشم ..
ولی فراموش نمی کنم ..

 

24 Jun 2008

مرد





X: ببینم نکنه تو منتظر شازده نشسته بر اسب بالدار سفیدی دختر؟!

Xx: نه ؛ ... منتظر یه مردم که " مرد " باشه .

X: !!!

23 Jun 2008

فراموشی.....


باید تو  اینجا می بودی یا من آنجا
نمی دانم
شاید کمی کله شق تر باید بودم
شاید کمی کله شق تر از من است فلانی

آسانتر فراموش شدم...

23 Jun 2008

یادم تو را فراموش ٬ زمزمه های بچه گانه من !



اولی: کلاغ !
جمعیت : پر!

اولی:گنجیشک؟
جمعیت : پر!

اولی : عقاب؟
جمعیت : پر!

 اولی : بدی و دروغ؟
دومی: پر!

جمعیت : بدی که پر نداره / خودش خبر نداره !

(دو دقیقه بعد ):
جمعیت : تاپ تاپ خمیر ...شیشه پر پنیر٬ دست کی بالا ؟


دومی به گوشه ای میرود با یه عالمه سوال
و جمعیت ادامه میدهد:


اولی : محبت از تو دلای آدما ؟
جمعیت : پر!

اولی : صداقت ؟
....
....
....

23 Jun 2008

* آسمون ابری

- آسمون ابری مثل رختخواب بچه هاست ،
تا روش دست نکشی  معلوم نمیشه خیسه یا خشک ...!

22 Jun 2008

زیس تن...

 

    جایی می خواهم برای زیس تن ...

21 Jun 2008

آخر خط همینجاست٬ پیاده شو !


نه دیگر...
طناب میخواهم برای تاب بستن و تاب خوردن دوتایی٬
و نه دیگر آبی روان برای دیدن انحنای اندامت ٬
و نه دیگر حتی
ارتفاعی بلند برای عاشقانه ترین حرفهای دنیا ....


کسی ٬
طنابی سفت و زمخت و بی رحم٬
قرصی مرگ آور٬
آبی خروشان ٬
یا ارتفاعی با درصد مرگ بالا سراغ نداره ؟

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html