* امشب اشکی می ریزد
امشب تخم مرغی میشکند
برای آنکه نیمرویی درست شود
تا شکم آدمی، سیر شود
غافل از آنکه شاید این تخم مرغ
روزی جوجه ای میشد
به رنگ زرد طلایی ،
با چشمانی قهوهای و نیمه باز
و نوکی کوچک و کنجکاو
و صدایش زندگی را در حیاط خانهای قدیمی
میپیچاند ،
و مادرش شادمانه و دوان دوان ،
برایش از خاک باغچه حیاط ، کرم های درشت میآورد
و جوجه بالهای کوچکش را به نشانه تشکر برای مادرش، تکان تکان میداد.
امشب تخم مرغی میشکند
زرده اش طلایی، سفیده اش غمگین ،
جلزو ولز ، جلز و ولز ،
امشب اشکی میریزد و لقمههایی درون دهان فرو میرود ،
امشب شکمی سیر میشود
و زندگی، غمگنانه تا شب بعد امتداد مییاید ...