نمی خواهد با تو باشد و به اون فکر کند
ايستگاه قطار و هزاران چشم گريان از جدايی، دوری و صدای شکسته شدن دلها.
ايستگاه قطار و هزاران چشم گريان از تازه شدن ديدار ها و شکوفه دادن اميد.
و راننده لوکوموتيوی که بی تفاوت به نگاه ها، هر روز با قطارش سوت کشان ميرود و می آيد.
.
ايستگاه قطار و هزاران چشم گريان از تازه شدن ديدار ها و شکوفه دادن اميد.
و راننده لوکوموتيوی که بی تفاوت به نگاه ها، هر روز با قطارش سوت کشان ميرود و می آيد.
.
